پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است .....






دلم برات تنگ شده خیلی وقته
لحظه ی دوری از تو خیلی سخته
نمی دونی چه تلخ بی تو بودن
چه معنی داره بی تو شعر سرودن
دلتنگی هام فراوونه
دل دیگه بی تو داغون
دنیا با اون بزرگی هاش
بی تو برام یه زندونه

زندگی چقدر سخته بدونه داشتن امید
زندگي چقدر سخته بدون داشتن صپح سپيد
داشتن يه دست خوب رو شونه هات
درمون مي كنه تمام دردها و اشكاي رو گونه هات
وقتي كه تو اين دنياي وحشي حتي كسي برات دلتنگ نيست
چه فايده از نفس كشيدن كه بي عشق هوا و رنگ نيست
وقتي دوست داري تو تنهاييات يكي باشه كه همدردت باشه
به غصّه ها به قصّه هات گوش بده و مرهم دستاي سردت باشه
هرچي دنبالش مي گردي ميون اين امواج طغيانگر
هيچ كسي و پيدا نمي كني براي زخم دلت تو اين دنياي دل ويرانگر
چاره اي نيست بايد عبور كنيم و دور بشيم از اين خيابون پر هياهو
از این بیابونی که پیدا نمی کنی یه مهربون حتی یه دشت آهو

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم
گر چه می دانم که عمری در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام
!!! تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم ... ؟؟؟

من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را
می خوام عاشقت نباشم می گن این یه اشتباهه
بی خبر از اینکه عشقت واسم اخرین پناهه
چه جوری می خوان بگیرن تورو از من نمی دونم؟
تو تو قلب من نشستی توی هر قطره خونم
می گن این یه اشتباهه اما من تا پای جونم
با تموم تارو پودم بازم عاشقت می مونم
بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم ، گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتم
پر گشوديم و در ان خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب ان جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسماه صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در اب
شاخه ها دست بر اورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ
يادم ايد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين اب نظر كن
آب ايينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن !
با تو گفتم : حذر از عشق ! ندانم
سفر از پيش تو هر گز نتوانم
نتوانم !
روز اول ، كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي ، من نرميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه تو : صيادي و من اهوي دشتم
تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ! نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ، ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم ايد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، ان شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي از عاشق ازرده خبر هم
نكني ديگر از ان كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گرکه خویش را شکستیم صدایی نکنیم
پرپروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد
جز برای فرج یار دعایی نکنیم...
گل من خدا به همرات ....r
با
چقدر وحشتناکه که هیچکس دلش برای من تنگ نشد هیچکس نپرسید چطوری؟! کجایی؟! حتی اونایی که خیلی دم از معرفت می زدنند!!!!!! یاد حرف مادرم افتادم که یک بار گفته بود... به سایه ها دل نبند...!!! "راست میگفت" ***************
![]()
![]()
![]()
به حال که دگر نمیبینمت به روزی که دیدمت
به فردا که چه خواهم دید
کجای قصه هستیم؟
من ماندم و تنهایی
هنوز ادامه دارد؟
ولی من توان ادامه راه را ندارم
قصه باید تمام شود
با شکست من با تهایی من
اخر قصه ی تو چطور میشود؟
پیروز شدی با شکست من

قصه تمومه آخره راهه
گلا پژمردن آخره بهاره
حرفام هنوز رو زبونمه
عشق تو تمام وجودمه
دل تو با دل من غریبه
ولی چشات برام فریبه
تو رفتی و دلم بیقراره
یاد تو در دلم ماندگاره

جوك و اس ام اس عکس های ملوس در وبلاگهای زیر امتحانش کن
****************************************
من در این تنهایی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد...
****************************************
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم...
****************************************
نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را كه می گوید بدون مهربانیهای بی حدت... بدون عشق تو، هیچم...
****************************************
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش. یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه...